تبلیغات
مروری بر آثار بهرام بیضائی
یکشنبه 3 مرداد 1389

هشدار

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

گرامیان عزیز و دوستانی که با لطف خود مرا با نظرتشان انگیزه می بخشند
مطلبی را باید به عرض تمامی دوستان برسانم
به تازگی متوجه شده ام که شخصی که نمیدانم چه اش باید نامید با بدست آوردن کلمه عبوری اینجانب تا کنون چندین مطلب در این بلاگ به نام من نوشته است که بخاطر مشغله کاری تا کنون متوجه این امر نشده بوم گویا این دوست گرامی برای ابراز نظراتشان در مورد بیضائی و تحلیل کارهایشان حتی بخود زحمت نداده اند که خودشان بلاگی را به پا کنند  و آنجا سخنوری کنند تا شاید ما نیز مستفیض می شدم
به هرحال نام ایشان م.ارسطو نوری است من تمام مطالب ارسال شده توسط ایشان و البته به نام خودم را حذف کرده ام و با تغییر نام عبوری ام هم سعی در ادامه این قضیه گرفتم
گرچه هنوز نمی دانم خصومت ایشان با من است یا با جناب بیضائی
بهر حال مسافران عزیز تمامی مطالب بلاگ اکنون متعلق به من یعنی(( وحید سپهر راد)) است و هر چه نوشته ام نظرات خودم بوده است
از حوصله ای که صرف خواندن این پست فرمودید  ممنون
پایا باشید


شنبه 2 مرداد 1389

کودک یا بزرگسال

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

قسمت اول

باشو غریبه كوچك

 

 

 

فیلم" باشو غریبه كوچك"  نسبت به دیگر آثاربهرام  بیضایی  بیشتر  مورد نقد و بررسی قرار گرفته است و به عنوان مثال با گشت و گذار در محیط اینترنت و یا در كتابهای نقد و فیلم شناسی كه در مورد آثار  بهرام بیضایی نوشته شده است  متوجه این موضوع می شویم و به همین دلیل نكاتی كه  در این نقدها به گونه ی به آنها اشاره شده است كه از پیش نیز  مورد توجه من بوده است  را در این نوشتار  قرار نداده ام. مخاطب سنجی اثر ،باشو غریبه كوچك كمتر مورد توجه بوده است.و همچنین مفهوم جنگ كه از دید زبان شناسی می تواند مورد توجه باشد و موضوع مورد علاقه خودم،موضوع رسم ها و و آئین ها و همچنین عناصری كه به صورت دو وجهی آقای بیضایی به آنها  نگاه می كند وجالب است كه این آخری بیشتر مورد توجه ایشان می باشد.با این مقدمه فیلم باشو غریبه كوچك را با چهار نوع نگاه و پرسش  بررسی خواهم كرد:

الف-مخاطب واقعی فیلم چه كسانی هستند؟(كودك یا بزرگسالان)

ب-  موضوع جنگ و صلح با نگاهی به زبان شناسی و فرهنگ ها.

ج-مردم شناسی و باورها­ی مردم در  فیلم

د-عناصری  مانند  زمین ، خورشید ، آب ، رود ، و... كه به صورت دو وجهی ( خیر و شّر )به آنها توجه شده است.

 

 

 

الف-مخاطب واقعی فیلم چه كسانی هستند؟( كودكان یا بزرگسالان )

 

"بهرام بیضایی :به دوران کودکی خود برای کودکی نکردن چیزی بدهکارم."  نقد و بررسی -|ژوان قوکاسیان.

پرسش اول در مورد مخاطب اثر است که  با نگاهی به تیتراژ فیلم " باشو غریبه کوچک" و دریافت این موضوع که تهیه کننده فیلم "کانون پرورش فکری کودک و نوجوان " می باشد متوجه می شویم این فیلم برای کودکان و نوجوانان ساخته شده است پس جواب سوال در تیتراژ فیلم می باشد. ولی این موضوع  منتقدین فیلم را راضی نکرده است و اعتقاد دارند بهرام بیضایی مخاطب خود  را در میان بزرگسالان جستجو کرده است و فیلم بی توجه به خواست کودکان و  نوجوان  گروه سنی آنان  ساخته شده است و در یک کلام مخاطب نامعلوم است.

 بعضی از آنان (منتقدین) فیلم را در خور کودک و نوجوان ندیده اند.!

با نگاهی به کارنامه کاری آقای بیضایی در می یابیم  که قبل از" باشو غریبه کوچک"  فیلم "عمو سیبلو" و "سفر" نیز با همکاری کانون پرورش فکری کودک ونوجوان در سالهای 1349 و1351 ساخته شده است و این سومین تجربه او در ساخت اثری برای کودک و نوجوان میباشد.ولی همان طور که در فیلم "عمو سیبلو " و "سفر" نیز مشهود است بزرگسالان نیز بیشتر  مورد توجه فیلم ساز می باشند (باز به گمان  منتقدین که به نظر من در اولی  خیلی کمتر و در دومی بیشتر میباشد) .

 ولی من به دلایلی اعتقاد دارم فیلم " باشو غریبه کوچک"  هم کودکان  و هم بزرگسالان را به عنوان مخاطب می پذیرد و هر دو گروه را درگیر خود می کند. جالب است که  این فیلم از معدود  آثاری می باشد که بیضایی در آن به مسئله روزجامعه خودش  می پردازد (جنگ ایران وعراق) و نظرش را در مورد جنگ بیان می کند(همان طور که  در نمایشنامه "فتح نامه کلات" سال 1361گفته بود).

ولی جنگ چه چیزی برای کودکان دارد تا آنها بخواهند بیاموزند ؟ در فیلم "باشو غریبه کوچک" بیضایی چه اهدافی دارد ؟ آیا پرداختن به موضوع جنگ آن هم برای کودک حرکت بر روی لبه تیغ نیست؟ او باید بتواند   سیاهی و کثیفی جنگ را به کودک ونوجوان نشان دهد  ولی متوجه روحیه آنان هم باشد که  کار بسیار مشکلی است.

کودک چه چیزی باید بداند؟.

این که در جنگ همه ی  اعضا  خانواده تهدید میشوند ؟ ویا این که هر لحظه احتمال دارد تو برای همیشه تنها بمانی؟ این که پس از جنگ احتمال دارد  پدرت دستی نداشته باشد که به تو دست مردانه بدهد ؟ ویا همیشه مادرت تنها و نگران باشد؟ و یا در مقابل ورود  یک فرد غریبه چه رفتاری نشان دهیم؟  این که خانواده خوب است و قدر پدر و مادرمان را بدانیم ؟ پوست بعضی سیاه است و بعضی سفید؟ وزمین کشاورزی چیست و رویش چه ارتباطی با دعا ومراسم ها دارد؟و یا چگونه از مترسکی  که ساخته خودمان است نترسیم بلکه با ان دشمن را بترسانیم؟ ویا اینکه چگونه  نیازهای اساسی مان ما را وا می دارد که با هم همکاری کنیم و نقش سرپرست بر این موضوع کمک کند؟  و یا اینکه  امکان دارد در شلوغی بازار گم شویم وشاید پیدا نشویم ؟و در آخر اینکه مادرمان را دوست بداریم  زیرا که یک تنه در مقابل همه از ما دفاع می کند؟ و پرسشهای دیگر .

 جواب چیست آیا کودک ونوجوان می تواند به این پرسش ها برسد و در نهایت جواب این پرسش ها را خود کشف کند؟ سوالی که از نظر من بسیار مهم واساسی است زیرا که هر کدامشان به تنهایی می تواند  چالش لا ینحل ذهن کودک ونوجوان بماند(هر چند از نظر بزرگسالان می تواند بی اهمیت باشند ) در ضمن این فیلم باید بتواند به این پرسشها بپردازد زیرا که فیلم برای کانون پرورش فکری کودک و نوجوان تهیه شده است پس باید بتواند در فرایند رشد و تربیت کودک ونوجوان سهیم باشد. که از نظر من توانسته است.

یادآور میشوم چه کسی را می توان بهتر از سوسن تسلیمی یافت که نگرانی  مادرانه را به آن صمیمیت بازی کند مادری که برای کودک خود(فرزند دیگری) نقش مادرانه را واقعی و  تحسین برانگیز بازی می کند. آیا بچه های ما با دیدن این فیلم به صورت آگاهانه یا ناخودآگاهانه قدر مادرانشان را نخواهند یافت؟

به عنوان یک تجربه من  این فیلم (باشو غریبه کوچک) را در سر کلاس درس (دوره راهنمایی) نمایش دادم  و جواب خیلی از این پرسشها را خود دانش آموزان به صورت گروهی دریافت کردند آری ذهن این گروه سنی ( در شرایط مناسب اموزشی) به بسیاری از سوالات ذهتی اش می رسد و آگاه  می گردد.پس مخاطب این فیلم  نه  در  اسم و ادعا بلکه به صورت عملی می تواند کودک و نوجوان باشد و دراین مورد کمتر فیلمی توانسته است در ایران به این توانایی دست یابد.

ولی قسمت دوم پرسش،آیا مخاطب فیلم "باشوغریبه کوچک" بزرگسالان هم می توانند باشند ؟

بعضی پلان ها و سکانس ها  فیلم در بهترین حالت هم نمی تواند مربوط به کودک باشد مانند(صحنه مرگ مادر درجنگ،صحنه معرفی باشو در خانه نایی جان، مراسم ختم یا فراموشی باشو ...)این صحنه  ها مربوط به کودک  ونوجوان نیست بلکه این گروه جدید کسانی هستند که بیضایی آگاهانه به دنبال آنان است پدر و مادرانی که به موضوع جنگ به چشم یک امر مقدس یا وحشت تقسیمات مادی  نگریسته اند بیضایی می خواهد آنان به قسمت دیگری  هم توجه کنند که آوارگان جنگ چه بر سرشان می اید ؟ کودکان بی سرپرست چه وحشتی را در تمام عمر خواهند داشت)باشو در قسمتی از فیلم از همه چیز می ترسد او از  پرنده هم میترسد به خیال هواپیمای دشمن ) و چگونه می توان آنان را جذب خانواده جدید کرد تا که در خیابانها و کوچه ها به بدترین شکل ممکن زندگی نکنند زندگی که هیچ آینده ی نخواهند داشت. می توان "باشو غریبه کوچک"را از جهت پرداخت به مسائل پیرامونی جنگ  مهمترین اثر سینماجنگ  ایران دانست که بیشتر سکانسها (بیش از 95%)در فضای سرسبز شمال ایران می گذرد منطقه ی که  گیلومترها از جنگ و تاثیرات آن دور است با این حال  ما با اثری روبه رو هستیم که جنگ تمام آن را پوشانده است. از این جهت ما با فیلمی روبه رو هستیم که فقط یک نابغه  در ایران  ،می تواند آن را بسازد و آن کسی نیست جز مظلوم ترین فیلم ساز ایران، بهرام بیضایی.کسی که بخاطر یک عمر  تحمل این رجاله ها و مسولین بی مسولیت  و بزرگ منشی از او سپاسگذارم .

 

 

  

ادامه دارد ....

 


دوشنبه 7 تیر 1389

فیلم باشو غریبه کوچک

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

جنگ وصلح

به فیلم باشو غریبه کوچک می پردازم

در مرحله اول در مورد فیلم:

نویسنده  و کارگردان: بهرام بیضایی

مدیر فیلمبرداری: فیروز ملک زاده

صدا: جهانگیر میر شکاری، اصغر شاهوردی، بهروز معاونیان

عکس: شهاب الدین عادل

جلوه های ویژه: علی اصغر میرزایی، ایرج رامین فر، محمد رحیم بختیاری

تدوین: بهرام بیضایی

موسیقی: فیروز ملک زاده

طراح صحنه: علی میرزایی، ایرج رامین فر

 چهره پرداز: فرهنگ معیری

 بازیگران: سوسن تسلیمی، عدنان عفراویان، پرویز پورحسینی، فرخ لقا هوشمند، اکبر دودکار، رضا  هوشمند، اعظم رهبر

تهیه کننده: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

محصول: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

سال ساخت: 1365

زمان: 121 دقیقه

تاریخ اکران: 136

خلاصه داستان:

باشو به دنبال بمباران هوایی و کشته شدن پدر و مادرش به درون کامیونی می  پرد و از زادگاهش جنوب می گریزد. او وقتی که چادر بار کامیون را کنار می زند خود را در شمال کشور می بیند. باشو به مرزعه زنی به نام نایی پناه می برد که در غیبت شوهرش، که به جنگ رفته است، به تنهایی مرزعه را اداره میکند. با وجود آن که نایی به زبان غلیظ گیلکی و باشو به زبان عربی تکلم میکنند و هیچ یک زبان دیگری را نمی فهمد، پیوند عاطفی عمیقی میانشان برقرار می شود و نایی با نوشتن نامه ای به شوهر، برخلاف نظر همسرش باشو را به عنوان فرزندخوانده می پذیرد. پسرک در کارها به زن کمک میکند. مدتی بعد، مرد در حالیکه دست راستش قطع شده، باز می گردد و حضور باشو را در جمع خانواده می پذیرد.

 

جوایز:

   *   کاندیدای بهترین پوستر از هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    * برنده جایزه بهترین فیلم در جشنواره بین المللی فیلم هنر و تجربه، اوبرویلید، فرانسه 1990

    * برنده دیپلم افتخار منتقدان حرفه ای بلژیک به خاطر انتخاب به عنوان یکی از پنج فیلم برتر سال 1992 در بلژیک

  * بر اساس نظر سنجی جشنواره فیلم پروین اعتصامی از 130 چهره فرهنگی، هنری فیلم "باشو غریبه کوچک" ساخته بهرام بیضایی به عنوان بهترین فیلمی که توانسته نقش اجتماعی زنان را منعکس کند انتخاب شد.

دبیرخانه پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم پروین اعتصامی در یک نظر سنجی از 130 چهره برجسته فرهنگی هنری "باشو غریبه کوچک" را با کسب اکثریت آرا به عنوان بهترین فیلم در تصویر کردن نقش اجتماعی زن در تاریخ سینمای ایران معرفی کرد


یکشنبه 22 فروردین 1389

سلام در سال 89

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

با توجه به این که مدتی به روز رسانی صورت نگرفت می باید به عرض برسانم فیلم باشو غریبه کوچک به عنوان فیلم بعدی جهت بررسی انتخاب کرده ام با سپاس از ارواح سرگردان  و دوستان  


دوشنبه 16 فروردین 1389

آهو،سلندر،طلحک و دیگران

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

 

به بهانه نوروز

آهو ،سلندر،طلحک ودیگران

فیلم نامه" آهو، سلندر،طلحک ودیگران" سه داستان مجزا از هم است که در یک مجموعه گرد هم آمده است و در سال 1349 توسط بهرام بیضایی نوشته شده است .

سومین داستان این مجموعه (طلحک و دیگران)بر اساس رسم قدیمی  و باستانی ایرانیان استوار است و به جشن میر نوروزی بر میگردد.   این رسم هنوز  در بعضی از روستاها و شهرها اجرا می شود. در اواخر اسفند مردم شهر یک نفر را به عنوان آقا و حاکم دروغی انتخاب کرده و بر اساس رفتار مشابه به حاکمان،واکنش نشان میدهد که با کمی طنز، روز شاد و مفرهی را در تدارک سال جدید می بینند البته از کارکردهای این جشن علاوه بر شادی و سرور، روحیه نقد و نقادی را در جامعه بالا بردن می باشد .زیرا که میر نوروزی همه را بر اساس متنی که از پیش آماده شده نقد میکند و حتی  برایاشتباهات آنان حکم تعین می کند والبته  نوع رسیدگی او به مشکلات مرم در لباس میر ناراحتی نیز  به همراه داردو به آیینه­ی می ماند که در  آن همه چیز را می­بینیم و نه آن چیزی که دوست داریم.

هر سه داستان این مجموعه با یک صحنه آغاز  میگرد د و با همان نیز پایان مییابد که شناسنامه پیوستگی هر سه داستان در آن می باشد و میتوان نتیجه گرفت که این داستانک ها در یک برهه زمانی رخ داده است ولی از لحاظ منطق داستانی هیچ ارتباطی در  ظاهر به هم ندارند .در حقیقت اشتراک این سه فیلم نامه بجز  صحنه شروع و اتمام سه داستان ، دیگران هستند مردمانی که مسبب این داستانها یند.

صحنه اشتراک داستانها :                                                                       

[تصویر باز میشود :                                        

اجساد ریخته! بیابان؛ پشت دیوار یک شهر.  سکوت.

تصویر بسته میشود.                                        

تصویر باز میشود به:داستان …. ]                     

خلاصه داستان" طلحک ودیگران":                                                                                       

فیلم نامه " طلحک ودیگران" حکایت خانواده ی است که در بیابان سرگردان هستند و گرسنه بی نوا در پی جایی برای استراحت می باشند و گرگان گرسنه در تعقیب آناند که از دور شهری را می بینند و به آن شهر پناه می برند و مردم آن شهراین غریبه ها را بدون هیچ گونه پرسشی  پناه داده و مورد لطف و محبت قرار می دهند طلحک مرد خانواده به همراه همسر و پسر و دخترش مشغول خوردن غذا هستند که متوجه میشوند مردم شهر در تدارک جشنی در اواخر اسفند هستند(میر نوروزی) و در این جشن نمایشی اجرا میشود

ولی برای نقش "میرنوروز" کسی را که بازیگر این نقش باشد را  ندارند. طلحک برای جبران لطف آنان قبول میکند نقش میرنوروز نمایش را بازی کند و با کتابچه ی قدیمی  که دیالوگ ها را در آن نوشته وارد میدان بازی میشود .  طلحک  این نقش را چنان واقعی بازی میکند که در ابتدا موجب شادی و خنده مردم می شود ولی هر چه میگذرد میزان انتقادات و نوع احکامی که میر نوروزی می دهد مردم را  آشفته کرده  و مردم تاب میر نوروزی و انتقادات او را نمی آورند وبه  طلحک و

 خانواده­اش وحشانه هجوم آورده و آنان را از شهر بیرون کرده و آنان برای در امان ماندن  از مردم به گرگ های  بیابان پناه میبرند.                                                 

1-در  فیلم نامه ( طلحک و دیگران) ،علاوه بر داستانی که  رخ میدهد بیضایی  به   آداب و رسوم شهری در حاشیه کویر میپردازد  و با دیدی مردم شناسانه به داستان می نگرد و بدون شک در این  کار نیز موفق بوده است  مانند توصیف  جشن و آداب مردم در برگزاری مراسم میر نوروزی (پارچه های رنگی، صدای سازها ، یکی با ریشی از پوست گوسفند ،تنپوش های مختلف ،چهرک های بازی ، یکی با شاخ های گاو ،یکی با کلاهی از زنگوله ،یکی با صورت دوده مالی،  ......) شهر در تدارک یک جشن است و مردم نیز در تکاپو و شادی هستند. ولی احساس میکنم  بیضایی در تدارک جشن نگاهی هم  بر فرهنگ های دیگر داشته است  (شکمی برهنه که بر آن صورت آدمی کشیده اند )

2-بیشتر  شخصیتها داستان عالی پرداخته شده است ولی در این داستان یک امضای  بیضایی وجود ندارد ،جای زن اسطوره ی در داستان" طلحک و دیگران"  خالی است در حقیقت بیضایی در رسم "میر نوروزی" قبول دارد که همه ی نمایش بر عهده مردان است(حتی بازی بازیگران زن، مردانند که زنپوش می شوند)ولی بیضایی می توانست در شخصیت پردازی همسر و یا دختر طلحک نگاه تو سری خور و خنگ جامعه به زن  را نداشته باشد و کاملا برعکس کارهای قبلی و بعدی  زنان را ناتوان ،ضعیف نشان داده است و پسر طلحک است که دیالوگ های دو پهلو و چالش         برانگیزمی زند.                                                                                       

3-در جشن میر نوروزی ،میر دروغی  یک روز یا چند روز جای دیگران مینشیند و نگاه بالا به پایین به نگاه رو در رو تبدیل می شود و مردم می توانند هر چه می خواهند به فرا دستان بگویند و بخندند. بیضایی بیشتر فرا دستان را به بازی میگیرد (میر غضب،خزانه دار،سپاهی،منجم،ملا،باغ دار،ملاک،قاضی،بازرگان) ولی در داستان بیضایی از نقش حاکم خبری نیست ؟ "خان تاتار"  فقط   از دریچه ی به  نمایش نگاه میکندو کسی او را به  بازی وارد نمی کند؟

4-جملاتی که شخصیت های داستان می گوید هم  بار معنای دارد وهم در شخصیت پردازی نقش کمک می کند ولی بیضایی علاوه بر این به آداب ورسوم مردم نیز اشاره دارد (امسال اگر میر نوروزی نیست،امسال برکت میافتد - به حق چهار عنصر،به عزت هفت کوکب،زمستان را به در کن -من نانشان را خورده ام و تاوانش را میدهم

...)اجرای مراسم  میر نوروزی در باور مردم با "برکت"در  ارتباط است که توسط بیضایی با دقت به آن اشاره شده است.

5-داستان "طلحک و دیگران "در تضادی نوسان دارد ودو سوی این آونگ نوسان ،مردم و مردم اند .در حقیقت آنچه جذابیت این فیلم نامه را دو چندان کرده است در همین نکته می باشد" دیگرانی" که با طلحک و خانواده اش برخورد خوبی دارند و محبت می کنند، احترام قاعلند و مهمان نوازی مخصوص ایرانیان را دارند  و...و مجددا "دیگرانی" که این بار به طلحک دشنام میدهند وحشیانه او را میزنند به دختر و همسر طلحک  تجاوز می کنند و سپس طلحک و خانواده اش را از شهر بیرون می اندازند. این مردم کیستند این گونه دو چهره؟بیضایی به گونه ی ستودنی تضاد شخصیتی در بین تعارفات و احترامات دروغی مردم  را نشانه رفته است.

6-طلحک بیضایی که در نقش میر نوروز قرار است بازی کند بی انگار به گفته های پسر و همسرش در پی جبران لطف مردم است ولی از همان لحظات  اول ضرباهنگ تهدید آشکار می گردد میر نوروز مردم را به محاکمه کشیده است و با حاضر جوابی های که گاها کودکانه است فرا دستان را شرمنده اعمالشان میکند مجلس میر نوروز دنیای وارونه است که آب سر بالا میرود ،دود سرازیر مشود و ...ولی این مجلس زمان دارد و قربانی، که در دانه های تسبیح پیر مرد به آن اشاره زیبایی می شود ولی طلحک بیضایی با همه ی  مردم کاردارد  و این مورد دلخواه مردم نیست(مانند او یک نفر کافی است دو تا که بشود کن فیکون می شود)قاضی نیز که کارش بر اساس عدالت بوده است به سبب شغل اش به حکومت نزدیک است به طرز زیرکانه ی توسط بیضایی به تمسخر گرفته می شود و مردم شاد و خوشحال ا ند ولی نکته ی که داستان "طلحک و دیگران" را از مراسم واقعی میر نوروزی متمایز میدارد نقد تند و صریح بیضایی نسبت به جامعه اش است نه حاکم ونه منجم وملا یا قاضی بلکه طلحک او   همه مردم و آداب و رسوم شان را نقد می کند، هر چند که خوشایند مردم نباشد(مردم مدتهاست که تاب این همه نقد را ندارند) بیضایی نمایش طلحک را به زندگی طلحک تبدیل کرد.

7-در پایان داستان، مردم آیینه میر نوروز را می شکنند زیرا در مقابل واقعیت، مردان نجیب و زنان با آبرو معنای دیگر دارند.(مردمی که مدتهاست خدا نمی خواهند)او  و خانواده اش  خسته و در مانده از شهر میروند این بار طلحک از گرگها فرار نمی کند بلکه با آغوشی باز به سمت آنان میرود.انتهایی که می شد حدس زد.

 

                                                                 وحید سپهرراد  

 


پنجشنبه 5 فروردین 1389

"طلحك و دیگران"

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

با عرض سلام و تبریك سال نو
  به بهانه سال نو یكی از "فیلم نامه" های بیضایی رو انتخاب كرده ام كه  مناسبت با سال نو و مراسم نوروز می باشد. و حتما در پست های دیگر به فیلم سفر می رسیم قبل از هر چیزی از اینكه چند وقت اطلاعات به روز نشده است معذرت می خواهم .
 نام فیلم نامه مورد نظر "آهو ،سلندر ،طلحك و دیگران "میباشد
این فیلم نامه  هرگز تبدیل به فیلم نشد و حتی من نیز نقدی از آن در مجموعه های چاپ شده از بیضایی نیافتم  وعلاقه مند شدم كه هم به بهانه سال نو و هم  نپرداخته شدن به این اثر (شاید من نیافتم) به این فیلم نامه بپردازم
داستان سوم این مجموعه "طلحك و دیگران" بر میگردد به رسم "میر نوروزی" به گمان من اثر یاد شده بسیار متكی به آداب و رسوم مردم ایران است .شروع نوشتن این فیلم نامه احتمالا بر میگردد به خاطره دور بیضایی  از اجرای این نمایش و یا به نثری كه در مورد میر نوروزی  بوده است خود بیضایی می گوید:
"در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری سواره و پیاده می‌گذرند که یکی از آنها با لباس فاخر به اسب رشیدی نشسته و چتری بر سر افراشته بود. جماعتی در جلو و عقب او روان بودند. یک دسته هم پیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند در رکاب او یعنی پیشاپیش جنبین و عقب او روان بودند. چند نفر هم چوب‌های بلندی در دست داشتند که بر سر هر چوبی سر حیوانی از قبیل گاو و گوسفند بود؛ یعنی استخوان جمجمه حیوان؛ این رمز آن بود که امیر از جنگ فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می‌آورد. دنبال این جماعت، انبوه کثیری از مردم روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند. تحقیق کردم، گفتند که در نوروز یک نفر امیر می‌شود که تا سیزده عید امیر و حکمفرمای شهر است و بعد از تمام شدن سیزده روز، دوره امارت او سر می‌آید..."  بر گرفته شده از  كتاب "نمایش در ایران"
در پست بعدی داستان طلحك و دیگران را بررسی می كنیم.با سپاس.




سال نو فرخنده باد

 


جمعه 25 دی 1388

سفر 3

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

با درورد

و عذر تقصیر بخاط دیر آپدیت شد

قبل از تحلیل کلی سفر  لازم به تو ضیح دانستم موسیقی فیلم سفر را که در پست قبلی به آن اشاره کردم

و در در آن ذکر کردم که که موسیقی و سازنده اش را نمی توان تشخیص داد را کامل کنم که موسیقی فیلم سفر کار خود بهرام بیضائی حالا انتخابب بوده و یا خود آنرا ساخته جدا اما جاهائی که از این موسیقی استفاده می شود نیز خود مقوله قابل توجه دیگری است

سفر همچنان که در رگبار شاخه های اندیشه های بیضائی شروع به رستن کرد همچنان آرام آرام در سفر شاهد رشد بیشتر مولفه یا همان امضاهای بیضائی و جا افتادن به جهت ،این امضاها هستیم

خصوصا که در سفر  دیالوگها در فیلم به زیبائی کوتاه و اما کاملا بجا بدون هیچ گفته اضافه ای را شاهدیم

جائی خواندم که سفر علاوه بر تفسیر و نقدو تحلیل هائی که درباره آن شده در واقع نشانگر واقعیت جامعه شناخی آن زمان است که همان موقع سینمای فیلم فارسی سعی می کردند تا نوع دیگری آنرا نمایش دهند

شاید دوستی که این نظر را داشته تا حدودی درست گفته باشد زرا این فیلم در سالهائی ساخته می شود

که مدرنیته اجباری بر جامعه چتر می گستراند

دقت کنید به صحنه ای که با دوبار تاکید عکس تبلیغاتی زنی که را که کوکاکولا یا چیزی شبیه به آن را تبلیغ می کند

و این عکس روی دیوار نیمه خراب و ویرانی است بچه دوبار از جلوی آن رد می شوند

البته بشکل کلی خود من چندان با نظر این دوست محترم خیلی احساس قرابت نمی کنم چرا که بنظرم سفر

صندوقچه ای بزرگ از تمثیلها و نشانهاست که این شاید فقط یکی از آنها باشد نه همه آن

در انتها چون بجا می بینم که فیلم را از اولین صحنه تا آخرین کات تحلیل کنیم

این پست را در همینجا به خاتمه می سپارم

شاد و پیروز باشید


شنبه 12 دی 1388

سفر 2

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

با درورد

در ادامه تحلیل فیلم سفر چیزی که بیشتر از همه نظرم را جلب کرد موسیقی این فیلم بود که نامی از سازنده آن در تیتراژفیلم به چشمم نخورد اگر مایلید ابتدا به این موزیک گوش کنید تا ببینیم آیا موسیقی این فیلم اصولا یک موسیقی بومی ایرانی مثل موسیقی ترکمن است یا یکجور آوای فولک مثلا ژاپنی؟

Get this widget | Track details | eSnips Social DNA


جمعه 11 دی 1388

سفر

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

پس از رگبار ( که خبر از آغاز شکوفائی نهال تفکرات و مولفه/امضاهای اول ،دوم و سوم  از راه هنر و سینما میداد) درزمانی که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در اوج  بود شاخه زرین فیلم کوتاه سفر جلوی دوربین بیضائی رفت و آنچنان فرسنگ فرسنگ با عمو سیبیلو ( اگرچه قصد کوچک نمائی عمو سیبیلو را نداریم و همگی می دانیم که عمو سیبیلو هم ویژگیهای خاص خودش را داشت) فاصله گرفت که زعم من اگر با عدم دانستگی اینکه  هردو فیلم را یک نفر کار گردانی کرده ببیند شاید به سختی باور کند که این هر دو فیلم را یک نفر ساخته است
شاید بد نباشد ابتدا نگاهی به عوامل فیلم آنگونه که در تیترژآمده داشته باشیم.
سفر:
بازیگران :
سیروس حسن پور-عباس دسترنج- پروانه معصومی( راستی واقعا این همان پروانه معصمومی (عاطفه) در فیلم رگبار است؟)
صدا  : هرایر آتشکار
تهیه :محسن نصرتی
دستیار کارگردان : واروژ کریم مسیحی
دستیار فیلمبردار :سیروس ملک زاده
دستیار صدا :عسگری- حقیقی
کارهای فنی : استودیو فیلمکار
فیلمبردار :مهرداد فخیمی
نویسنده و کارگردان : بهرام بیضائی


داستان فیلم  درباره دو کودک ده دوازده ساله از فرودست جامعه است که  به سفری برای پیدا کردن پدر و مادر یکی از کودکان است که بدنبال پدر و مادرش می گردد و در نگاهی عمیقتر شاید سفری برای یافتن ریشه و هویت





دوشنبه 7 دی 1388

دنبال این خط رو بگیر و بیا..بیا.....(امضای سوم)

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

با درود به به همه مسافران محترم بلاگ

ادامه تحلیل فیلم رگبار نخستین ساخته بلند بیضائی را با این گفته معروف خودش آغاز می كنیم:
من فرزند تعزیه ام
این جمله از دهان كسی بیرون می آید كه می دانیم سخنانش در هوا پرت نمی شوند و اگر چیزی می گوید و یا می نویسد عقبه ای( بنا بر اساس خود جمله) در آن نهفته است نه مانند آنانكه امروز آبی اند و فردا سرخ  ، نقض سخنان دیروزشان لپ مطلب امروزشان است
اینها را به این دلیل گفتیم تا بدانیم فردی كه عمری را صرف تحقیق در فرهنگ و ادبیات و هنر كرده چگونه امضای سومش را در كارهایش مثل دانه ای می كارد و می داند كه شاید بعدها بدانند كسانی كه این دانه پیچكی تابستانی می شود تنیده در دیوار آثار بهرام بیضائی
به زبان ساده تر تعزیه و شاید نقالی و پرده خوانی دانه  كوچكش در رگبار كاشته می شود و در آثار بعدی ناگهان به اوج می رسد
وقتی همه خوابیم : تهیه كننده ها بدور كارگردان می چرخند و قصد دارتد تا سرمایه گذار جدید را به كارگردان بقبولانند
سگ كشی : سكانس درخشان گفتگوی سنگستانی ها با گلرخ و همچنین سكانس گفتگوی گلرخ با فرش فروش و پیشكارش زمانی كه گلرخ سعی در مجاب كردن فرش فروش دارد در میان تخته فرشهای آویزان

مسافران : صحنه رسیدن خبر به عروس و رفتارهای بقیه خانواده برای آرام گرفتن عروس در حالیكه بدور وی می چرخند
مرگ یزدگرد : دراین فیلم تقریبا صحنه ای را نمی توان یافت كه كه كس یا كسانی در وسط  باشندو عده ای كه بدورشان می چرخند و دیالوگهاشان رد و بدل می شود

. غیره....

در واقع امضای سوم بیضائی همین گونه روایتی است كه وی به عنوان آ میزه ای از تعزیه و نقالی در فیلمهایش به اجرا می گذارد .
عموما یم بازیگر در میان و سایر بازیگران بدور وی در حال دیالوگ پراكنی
   تاویلی كه بیضائی از تعزیه دارد و این سخن را بر این پایه گفته است
اما در رگبار ( فراموش نمی كنیم كه كه این تازه اولین ساخته بلند بیضائی است) ما نه در حركت دوربین و نه از لحاظ های گفته شده در بالا چیزی نمی بینیم
دقت كنیم به سكانسی كه در آن علاقه معلم به عاطفه در میان بقیه معلمان و مدیر  مدرسه آشكار  می شود
نوع تدوین این سكانس را اگر بیضائی امروز می خواست كه دوباره انجام دهد به نظر من می شد همان كه امروزه بیضائی انجتم می دهد همان امضای سومش
 از


شنبه 28 آذر 1388

دنبال این خط رو بگیر و بیا...بیا (امضای دوم)

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

در ادامه تحلیل رگبار پس از تحلیل بازیها و اشاره به  بعضی تمثیلات خاص در فیلم كه در پست قبلی بررسی شد
اینبار می خواهیم به موضوعی نگاه كنیم كه بعدها یعنی در فیلمهای بعدی بیضائی تبدیل به امضای دوم وی می شوند اگر آمیزه تئاتر/سینما را امضای اصلی بیضائی بدانیم امضای دوم وی در آثار سینمائیش دیالوگ هائیست كه از دهان بازیگرانش خارج می شود
خاصیت شكوهمند دیالوگهای بیضائی در اینجاست كه خود به تنهائی و در خارج از وجود بازیگر/كاراكتر فیلمش زنده است و جریان دارد
مسافران :
لعنت به جاده ها اگه معنیشون جدائیه
حال اگربازیگر با توان هنریش خود را همسو با این جریان زنده سیال كند كه شاهكار هائی مانند سگ كشی / وقتی همه خوابیم/ مسافران/ .......حتی غریبه و مه بوجود می آیند
اما در رگبار اگرچه از دیالوگ كم ندارد اما دیالوگها :خصوصا دیالوگهای عاطفه انگار چیزی كم دارند
الته هرگر فراموش نمی كنیم كه رگبار اولبن ساخته بلند بیضائی است اما به مرور ساقه نازك این امضای دوم به تنومندی سگ كشی /شاید وقتی دیگر و غیره می رسد


دوشنبه 23 آذر 1388

باز هم نائی باز هم سوسن باز هم باز هم "باشو"

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    




دوستان پیش از ادامه تحلیل رگبار در سایت شهرگان مطلبی از بیضائی را خواندم كه بد ندیدم   برای دوستان نیز نقل كنم
در مراسم اختتامیه جشنواره پروین اعتصامی وقتی از بهرام بیضائی دعوت شد تا سخنرانی خود را ارائه كند
در گفتاری كوتاه و تلخ جایزه خود را به سوسن تسلیمی "زن اسطوره ای " فیلمهایش كه به گفته بیضائی  مجبور به ترك ایران شد و فیلم باشو غریبه كوچك 4-5 سال پس از خروج اجباری اش از ایران از توقیف در آمد و اكران شد پرداخت
بیضائی در سخنانش متذكر شد كه ایده اولیه باشو را سوسن تسلیمی به وی داده بود .
بد نیست بدانیم زمانی كه سالها از خروج سوسن تسلیمی از ایران به سوئد می گذشت باشو از محاق اكران به پرده نقرهای نشست شاید درست زمانی كه این بازیگر بی مثال در سوئد نمایش "مده آ" را به تنهائی و به زبان سوئدی
بروی صحنه بازی كرد و جایزه بهترین بازیگر زن را در سوئد در آن نمایش از آن خود كرد
متن كامل این را در اینجا  بخو انید
""البته به نظر شخصی خود بنده ایده اصلی باشو غریبه كوچك را باید در كتاب "مادر" نوشته لیوبا ورونكا نویسنده روسی دانست
كه توسط كانون پرورش فكری در ایران ترجمه و چاپ شد و بعدها نیز سریال "گا پامچال" با همین ادامه ایده ساخته شد كه یكی از پربیننده ترین سریالهای آن زمان شد و مهمتر اینكه فاطمه معتمد آریا را به سینما معرفی كرد""
به هرحال باز هم نائی باز هم باشو باز هم سوسن باز هم تاراباز هم................................



جمعه 20 آذر 1388

افرا

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

  با تشكر از مجله تصویری تماشا
دوستان گرامی با بخاطر حجم بالای فایل تئاتر افرا از ارائه آن در همین صفحه معذوریم لذا در لینک زیر به تماشای این ویدئو بنشینید.

http://www.esnips.com/doc/3021e0e8-9807-48e7-9c85-3746cc46f34d/1


پنجشنبه 19 آذر 1388

افرا یا رگبار

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

مسافران گرامی این بلگ در پست بعدی بخشهائی از نمایش افرا با بازی مژده شمسائی و ...را برایتان به نمایش می گذاریم و سپس به دنباله تحلیل رگبار در پست بعدی خواهیم رفت.

با درورد


پنجشنبه 19 آذر 1388

این خط رو بگیر و بیا......بیا.........بیا

   نوشته شده توسط: وحید سپهر راد    

 

 

رگبار نخستین ساخته بلند بهرام بیضائی است  و حتی با یکبار  دیدن این فیلم فاصله زیاد این اثر را با عمو سبیلو (فیلمی که بیشتر یک داستان قشنگ است تا یک فیلم کوتاه زیبا) به راحتی می توان دریافت.

تدوین بجا، ریتم مناسب، موسیقی بسیار بجا و زیبای شید ا قره چه داغی( اگرچه از ملودی های منفرد زاده در عمو سیبیلو هم  نمی توان به آسانی گذشت)

 

 بازیگرانی که عموما تئاتری هستند مانند محمد علی کشاورز و پرویز فنی زاده و غیره همه و همه جهش بزرگ کارگردان جوانی است که اینبار علاوه بر انبوه اطلاعات ادبی و فرهنگی اش اثر خود را آنچنان  به رخ پرده نقره ای می کشد که امروزه "رگبار" نه فقط یکی از درخشانترین اثرهای سینمائی  بیضائی بلکه یکی از ماندگارترین اثرهای سینمائی ایران محسوب می شود.

 

در گام نخست آنچه در این فیلم می توان یافت اینست که رگبار به شدت سمبلیک است  که این خود امضای اصیل بیضائی است آنقدر که اگر بخواهیم سمبل های

به کار رفته در آنرا یک به یک تحلیل کنیم شاید به مقاله ای چندین صفحه ای نیاز باشد .

آنچنان  که گاهی بازیگر در زیر بار سمبلیک بودن پلان ها و یا سکانس ها غرق می شود و جائی برای ارائه هنر بازیگری اش  نمی یابد.

بهتر میدانم که ابتدا فقط به نشانه های بارز آنها پرداخته و سپس به تحلیل آنها بپردازیم

 

1-دقت کنیم به راه افتادن گاری که لاله شیشه ای که آقای حکمتی از مادرش آنرا به ارث،یادگار دارد و دویدنش به دنبال گاری رها شده تا لاله شیشه ای ( سنت)  نشکند اما بایک نگاه به عاطفه که همراه بقیه مردم مشغول تماشاست   دل باخته او می شود و با  دستانی لرزان وقتی گاری را نگه می دارد و لاله را نجات می دهد ، لاله شیشه ای از دستش رها می شود و تقریبا همزمان آینه قدیمی ارثی اش نیز خورد می شود( سنت شکنی)

البته این یک نظر شخصی  است چرا که که در جاهای دیگر خوانده ام که این سکانس سمبل (سنت و مدرنیته ) است

و جای دیگر هم   نویسنده محترمی شکستن لاله و آینه از همان ابتدای فیلم را نمایانگر پایان شوم پایان فیلم لحاظ کرده بود البته با اشاره به تاکید شدید بیضائی بر تقدیر گرائی.

 

2-گذاردن آینه روبروی آقای حکمتی توسط معلم همکارش وقتی زخمی و نالان از همکار معلمش می خواهد که کمی پهلویش بنشیند تا حرفهای دلش را بشنود و خودش از درب خارج می شود و وقتی آقای حکمتی چشمهایش را باز می کند و آینه را روبروی خود می بیند می گوید :

"چه خوب شد که موندی"

 

3-مردان ساززن عروسی را بیاد بیاوریم  که هرکدام در جاهای مختلف فیلم با سازهایشان غالبا با سکوت از جلوی دوربین رد می شوند بی آنکه دلیلی برای به نوا کشاندن ساز هاشان داشته باشند ،که در واقع بیضائی به جای آن(که به قول دوستمان تقدیر گراست)   نرسیدن عاطفه به حکمتی را به رخ  تماشاگر بکشاند.

 

4- پرپر زدن کبوتر سفید در سالن متروک مدرسه   وآقای حکمتی با بارانی سفید در همانجا ایستاده است.

 

5-نقش زن صاحبخانه آقای حکمتی (مرحومه رقیه چهره آزاد) که چندین جا گوش به دیوار با شادی حکمتی شاد می شود و از ناراحتی اش غمگین می گردد.

 

6-سکانس زیبائی که در آن عاطفه حرف دلش را در اتاق حکمتی(وقتی حکمتی حضور ندارد) برای پیرزن صاحبخانه می گوید . اما پیرزن به جای جواب  عاطفه با بغض می گوید:

"نامه پسرم اومده..میگه دیگه نمیاد اینجا ...میگه من باعث خجالتشم"

 

7- زنی ثروتمند که از بالای شهر  به خیاط خانه ای که عاطفه در آن کار می کند می اید اما گوئی همیشه وقتی می آید که عاطفه نیست و همکارش تنهاست ،زن بالادست را هرگز نمی بینیم اما همیشه از همکار عاطفه(مهری ودادیان) جا به جا می شنویم که او برای بالادستیها لباس می دوخته وصاحب اسم و رسم و شخصیتی است و در آخرین باربه عجز می نالد   که:

"خانم چرا هر وقت من تنها هستم میاین ؟حالا عاطفه از کجا باور کنه که من راست میگفتم که برای بالا دستیها خیاطی می کردم؟"

 و جوابش تنها به سکوت کات می شود

 

8-آقای حکمتی با مرتب کردن  سالن متروک مدرسه و تبدیل آن به سالن نمایش جایی برای بودن می یابد

 

9-نمایشی که درسالن  اجرا  میشود با  غلوادامه می یابد که   کمی توی ذوق می زند

"آی ای اهورا مزدا ما را از دیو پول و شهوت دور نگه دار"

 

10- سکانس درخشان اولین دیدار عاطفه با آفای حکمتی  در مدرسه( که به شخصه به شدت مجذوب این سکانس هستم) وعاطفه او  را با مدیر اشتباه می گیرد و در آخروقتی همه ی برگه ریخته و آقای حکمتی  چادرش زیر پای آقای حکمتی گیر می کند و مانع رفتنش می شود

 

شخصیت بله قربان گوی ناظم که البته باز هم کمی بیش از حد تئاتری است

 

پلان انگشت در دماغ کردن آقای مدیر(م-ع-کشاورز) ازپشت کره جغرافیا

 

تمثیل برش های کوتاه به نظاره خاموش مجسمه های ثابت پارک در سکانسی که عاطفه و آقای حکمتی که نیمه شب زیر رگبار باران با هم می خندند.

 

رد شدن آقای حکمتی از روی صندلی حاضان در نمایش وقتی بچه ها اورا به عنوان صدا می زنند و در آخر افتادنش از روی میز ردیف جلو جائی که آقای مدیرو همسرش نشسته اند.

 

دیدن مرد تمثیل وار با عینک مشکی عجیبش میان حاضران در سالن توسط آقای حکمتی که راچون شبه مرگ  شوکه می کند.

 

و دیزالو بسیار بسیار  زیبا و استادانه آخرین پلان فیلم که در آن آقای حکمتی و گاری اش در سفیدی نمای روبرو محو می شوند

 

بد نیست نگاهی هم به بازی ها داشته داشته باشیم

 

 ابتدا از بازی زیبای منوچهر فرید و عرق خوری اش با آقای حکمتی بگوئیم  و آن سکانس زیبای دعوا و خنده دو عاشق مست در کوچه های تاریک که هوشمندانه به بیننده القا می کند که در هر بازی لزرما نباید یک طرف ببازد و یکی ببر گاهی هم پیش می آید که هر دو طرف می بازند و گاهی هم هردو برنده اند شطرنجی سه بعدی هیچ شباهتی به مثلث عشقی ندارد

قصاب مست : میدونی من بدبختم

حکمتی(با خنده از روی مستی) :خوب منم بدبختم

قصاب مست: آخه من بدون اون می میمرم

حکمتی(با همان خنده مستانه) :خوب منم بدون اون می می میرم

 و قهقهه زنان روی زمین ولو می شود

و وقتی قصاب به حکمتی می گوید : می کشمت و مدام چاقوهای بزرگ وبزرگتر در می آورد تا به حکمتی حمله کند ،اینبار این بیننده است خنده اش می گیرد چون خوب می داند که هم فقط یک حرکت مستانه است .

 

دوست دارم کمی هم در مورد بازی فنی زاده در این فیلم   صحبت کنیم  .

راستش به شخصه فنی زاده را عنصری در سینمای ایران میدانم که دیگر هرگز بوجود نیامد چه در بازی های درخشانش در تئاتر "آی با کلاه آی بی کلاه- پرواربندان وغیره " وچه در فیلمهای سینمائی اش.

 بیاد بیاوریم بازی های چند دقیقه اش در گوزنها ( تاکید بسیاری دارم روی بازی چهاردقیقه ای اش در تنگسیر در مقابل بهروز وثوقی که آنچنان گیرا و بیاد ماندنی است که نقش (زال ممد=بهروز وثوقی) را در همان لحظات به سایه کشاند.

آنقدر توانا که کارگردانی سخت و تند چون ابراهیم گلستان نقش آن روشنفکر  را در خشت و آینه به وی   سپرد.

 

اما فنی زاده در رگبار درخشان نیست عالی نیست شاید بتوان گفت خیلی خوب است بازی روان و یکدست وتلاش موفقش برای نمایش سردرگمی درونی کارکتر آقای حکمتی...اما گوئی کمی گیج بازی می کند نمی دانم شاید بخاطر آشنائی تازه اش با بیضائی است و یا تاثیراتی که بیضائی از تحولات آن سالها مانند فوت ج-آل احمد و کشته شدن صمد بهرنگی بوده که در راهنمائی فنی زاده توسط بیضائی تاثیر گذاشته همآنگونه که شمه هائی کم رنگ ازتفکرات آن سالهای بیضائی را   در کاراکتر حکمتی می توان یافت.

 

گذشته از فنی زاده ، حضور و بازی پروانه معصومی در رگبار گذشته از جنس بازی اش به نوعی امتیاز آغاز تولد چهره زن اسطوره ای بیضائی در فیلمهایش نیز هست که به عقیده من در سوسن تسلیمی به کمال رسانیده شد و با خروج اش از ایران در مژده شمسائی  امتداد یافت (لازم می دانم که با تمام احترامی که

برای مژده شمسائی قائلم چراکه مناسبترین گلرخ کمالی   سینمای بیضائی است اما نمی دانم چرا نمی توانم هرگز بازی  ایشان را با سوسن تسلیمی یکی بدانم شاید بخاطر غلو نمائی گفتار و حرکاتش که بیشتر تاثیر تاثر را دارد) اگرچه جنس بازی پروانه معصومی در فیلم "بیتا"ساخته هژیر داریوش را( نه حتی غریبه ومه) بیشتر می پسندم به هرحال بازی پروانه معصومی نیز در رگبار از یاد نرفتنی است .و این انکار ناپذیر است که تولد چهره زن اسطوره ای بیضائی را وی با بازی زیبایش  (  با وجود جنس بازی شخصی اش که بیشتر مناسب کاراکتر زن های معصوم است و با وجود آنکه می دانیم ودر فیلم ها و نمایشنامه ها وفیلمنامه هایش خوانده ام زن اسطورهای بیضائی ، زنی عصیانگر و سرکش است با قدرت درونی ژرف که به موقع آنرا بر سر داستان لبریز می کند )آغاز کرد

البته عاطفه هم رگه های عصیان و سرکشی را با خود در رگبار دارد اما تنها به کمک دیالوگ هائی که وی را به این نقش نزدیک می کند .

 

نکته دیگر و مهم در  رگبار همزمانی نوشتن وساختن این فیلمنامه با تئاتر افر یا روز می گذرد است

این دو اثر که یکی فیلم شد و دیگری آنقدر ماند تا اینکه چندسال پیش روی صحنه تئاتر در آمد

شاید اگر کسی تاریخ نوشتن رگبار و افرا را نداند و هر دو را ببیند این گمانه برایش پیش بیاید که افرا چقدر (بیشتر از درون) شبیه رگبار بود؟

اما جالب است که بدانیم افرا و رگبار تقریبا در یک زمان نوشته شده اند

در افرا هم زنی را می بینیم که بی آنکه خود بخواهد برای کار پدرش وارد محله ای غریب می شود

در افرا هم زنی هست که به نوعی با کارکتر منوچهر فرید(قصاب محله رگبار) قصد دارد با پول و کلا مادیا ت افرا را راضی به ازدواج با پسرش بکند و نمونه های زیاد دیگر

اما سئوال در اینجاست که چرا عشق در افرا موجب ویرانی می شود ولی در رگبار عشق نیروئی سازنده ایجاد می کند از ورزش کردن آقای حکمتی بگیریم تا برسیم به ساختن آن سالن سرد متروک به سالن نمایشی درخور؟ چگونه است که در یک محدوده زمانی بسیار کوتاه بیضائی از رگبار به افرا و یا از افرا به رگبار می رسد؟

شاید همچنان که در جائی بیضائی گفت که سگ کشی نعره ای از انتهای روحش    بوده این نیز پاسخی این چنین داشته باشد.


تعداد کل صفحات: 2 1 2
Player will show here